X
تبلیغات
رایتل

 

 

همه بچه های شهر خورشید و همراز(فرید-امیر-خودم-فاطمه-صادق-مجتبی-حسین-الهام و عماد)

مجتبی که می دونم خیلی خسته شده این روزا...خسته نباشی رفیق.

ملکه شهر خورشید ( دوست نازنینم فاطمه)

صادق عزیز. خیلی اذیتش کردم می دونم...ببخش رفیق...

اینم خودم...دارم در مورد کتاب بوبن توضیح می دم.

 و انتشارات شهر خورشید چهار ساله شد. خیلی دلم می خواست تو تولد باشم ولی نشد...دیگه اینم یه مدلشه دیگه...

حسین و مجتبی . تولدت مبارک شهر خورشید عزیر ما!

 نمایشگاه امسالم تموم شد با همه بدیهاش...( تنها خوبیش بودن کنار رفقا بود...)

حرف زیاده...خیلی زیاد...

همه دیروز با احمد عزیز و بهزاد عزیز و اعظم نازنینم و برادر عزیزم محمد حسین بودم...از آن روزهایی بود که دیگه فکر نکنم تکرار بشه...رفقا ممنونم بخاطر روز زیبایی که داشتیم....لحظخ لحظه اش برام غنیمت بود...البته مجتبی و صادق عزیز هم بعد به ما ملحق شدند ...

عکس های مجتبی و تحلیل محمد حسین روهم از دست ندید...

چون من به شغل شریفه کتابفروشی مشغول بودم دوربینم دست محمد حسین بود پس لرزش دستا از آن اوست نه من...کیفیت بد از آن بی دقتی اوست نه من...نه شوخی کردم باور کنید توی اون گرما عکس گرفتن کار سختی بود...

ریحانه حقیقی

نوشته شده در دوشنبه 24 اردیبهشت 1386ساعت 10:29 توسط ح| 12 نظر