X
تبلیغات
رایتل

بنفشه پشت میله ها دوباره در ۲۰۹               درخشش هزار و یک ستاره در ۲۰۹

طنین ( زنده ام هنوز) صدای ( من نمرده ام)     شکستن سکوت یک هزاره در ۲۰۹

گلوله های آتشین برای مرگ تیرگی                نهان شده کنون به هر کناره در ۲۰۹

هوای درس و مدرسه،فضای کار و کارزار        دوسطر مشق پاره پاره ، پاره در ۲۰۹

به دست پرتوان زن، بنام تو ، بنام من              کشیده شد هزار و یک نگاره در ۲۰۹

خروششان خروش رود،صدایشان یکی سرود        خزان شکست ، نغمه بهار در ۲۰۹

دو آفتاب پر فروغ نهان به زیر چشم بند        سقوط شب فقط به یک اشاره در ۲۰۹

                                                         ...

امیر کبیر در بند است ، علامه در تعلیق و بروجردی بر سر دار...روزگار غریبی شده است دکتر جان.  می دانی دکتر در این زمانه که پاسخ اعتراض زندان است و شکنجه و اعدام، نفس را باید در سینه حبس کرد و رشد جوانه تفکر را در پستوی خانه پنهان. می دانی دکتر این روزها زن را به اسارت می برند و دانشجو را به بند می کشند. روزهای بدی است خیلی بد...و شاید که نه بطور حتم بهتر است بگویم بیشتر این نظام در هم ریخته را تو پایه گذاشتی. برایت خیلی احترام قائلم آنقدر که جلویت سر تعظیم فرو دمی آورم ولی باور کن دکتر جان که شاگردان تو اند که سرزمینم را چنین به تاراج می برند. روشنفکر دینی ؟ مگر اسلام با روشنفکری جور در می آید دکتر جان ؟ آقایان اصلاح طلب که دایه دار روشنفکر دینی بودند، همه شاگردان تو بودند و محافظه کاری آنها بود که هجده تیر را رغم زد و یارانم را اسیر بند کرد. آن روزها که آقایان از ترس سوراخ موش را به قیمت گزافی می خریدند یادشان رفته بود که قرار است اصلاح شویم ! همه ما دکتر جان...

حالا دانشجو را در اوین شکنجه می کنند ، به انفرادی می برند و رفقای تو ، همفکران تو فقط می گویند امیدوارند که دروغ باشد ، امیدوارند و فقط امیدوارند که یقین شرایط سخت رفقایمان در خونمان جاری است...دکتر جان برای نسل اسیر وطنت چیز دیگری می خواستی نه؟ شایدم همین را می خواستی؟

امروز جلاد پایش را بر گلوی دانشگاه می فشارد و یارانت لبخند می زنند...یارانت جنبش دانشجویی را اباطیل می خوانند و این دست نسلی که تربیتش کردی... خوب می دانی انفرادی یعنی چه ؟ اعتراف به کار نکرده یعنی چه ؟ حالا جلاد با سر رفقایم رفته که اعتراف بگیرد ولی فرزندانت سکوت پیشه کردند . چرا ؟

دکتر جان روزگار غریبی است...

 

پ.ن: هنوز یارانمان در بندند...فردا دیر است امروز فکری کنیم...

پ.ن: نامه سرگشاده عباس حکیم زاده را بخوانید...

پ.ن:این تصاویر همه وجودم را به مصاف با بی عدالتی برد...

پ.ن: روزهای جدیدم در خانه جدید ، در سکوت و تنهایم در چهار دیواریم برایم لذتی عجیب را  رقم می زند...حالا منم و دیوار ها ...حالا منم و تنهایی...حالا منم و سکوت...حالا منم و نوشته هایم...راه می روم...دراز می کشم...می خوانم...می خندم...روزهای جدیدم را در همیشه بهار تو برایم رنگین کردی عزیز نو یافته ام...تا جاویدان دوستت دارم مریمم...

ریحانه حقیقی

نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد 1386ساعت 12:38 توسط ح| 15 نظر