X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

آن گاه ، خورشید سرد شد ، و برکت از زمین ها رفت، و سبزه ها به صحراها خشکیدند، و ماهیان به دریاها خشکیدند، و خاک مرگانش را، زان پس به خود نپذیرفت، شب درتمام  پنجرهای پریده رنگ، مانند یک تصور مشکوک، پیوسته در تراکم و طغیان بود، راه ها ادامه خود را، در تیرگی رها کردند، دیگر کسی به عشق نیندیشید، دیگر هیچ کس به فتح نیندیشید، و هیچ کس، دیگر به هیچ چیز نیندیشید.

 

 

حالا شاید نیمه های شب به سلول هایشان می خزی. با شلاق و چوب و تسمه . با دستان ناپاک و خونی. چند نفری می روید. شش نفر؟هفت نفری. می روید برای اعتراف. برای اعتراف اجباری نه؟ برای اعتراف دروغین .

نمی دانی که می روی به مصاف مردانگی و شرافت؟ می روی به مصاف غیرت و آزادگی؟ حالا روزهاست که مرد ترین مردان این سرزمین را به مهمانی سخت ترین ثانیه ها می بری ! مهمانشان می کنی به بدترین کلمات و ضربه ها ولی نه ذره یی از غیرتشان کاسته یی نه از آزادمنشیشان. شاید از ضربه هایت اخم بر ابرو بیاورند ولی باور کن که نه کلمه یی خواهی شنید نه مدرکی جعل خواهی کرد !؟!؟!؟

مگر می شود عبدالله مومنی را، این مرد حق را، با کلمات و ضربات، با ساعتها بازجویی کردن و تحت فشار گذاشتن به دروغ وادار کرد ؟!؟ مگر می شود این مرد راستین را به بهانه چند مقاله بر صحنه تلویزیون نشاند  و به او اتهام زد که بر خلاف منافع ایران عمل کرده است که همه آرزویش آزادی ایران بود و بس ؟!؟

 بهاره هدایت ، این شیرزن تنها مانده در میان دیوارهای سنگی زندان، خود پاکی است و صداقت. حالا هرچقدر می توانی در نامه های خصوصیش بگرد، تا می توانی به فیلم های دوربین های مدار بسته محل کارش زل بزن ولی مگر می توانی ذره یی از بی اخلاقی پیدا کنی که این دختر خود پاکی است و صداقت.

مرتضی اصلاحچی آنقدر کابوس شبهایت شده بود که فیلم سخنرانیش را در دانشگاه همیشه آزاد امیر کبیر همیشه همراه خودت در تلفت همه جا می بردی که یادت نرود که هنوز مردان در این سرزمین بیدارند تا شب را سرنگون کنند.حالا همه تلاشت را می کنی که از زبان مرتضی برایمان دروغ بگویی؟ نه . سخت در اشتباهی . مرتضی خود حقیقت است.

 فکر میکنی اگر حنیف یزدانی و علی نیکونسبتی و محمد هاشمی و علی وفقی و مرتضی بیات و بهرام فیاضی را در سلول های یک در یک نگهداری ، اگر احسان منصوری  زیر مشت و لگدهایتان بیهوش شود، اگر احمد قصابان را مجبور به خود زنی کنید می توانی حقیقت را پشت ابرها پنهان کنی و بار دیگر به خورشید دروغینت مشروعیت ببخشی؟ سخت در اشتباهی قاضی حق کش!

! سخت در اشتباهی بازجوی نامحترم !

سخت در اشتباهی ...حالا باز برو بر سر کارت . برو سراغ ستارهای بند 204 . محمد حسین مهرزاد را می گویم که با آرش خاندل و مهدی عربشاهی و جبیب حاج حیدری و مسعود حبیبی در یک بند ازشان مهمانوازی می کنی. ولی این را بدان که این سرزمین ستاره باران است ...

اگر می خواهی آسمان را از ستاره ها پاک کنی باید همه ما را از آسمان این سرزمین به زیر کشی. می توانی ؟!؟؟!؟!؟

 

پ.ن: رنجنامه مادران پلی تکنیک ...هیچ کلامی نمی توانم در برابرش بگویم ...

پ.ن: هر گونه اعترافی...نمی دانم اسم این روزها را چه باید گذاشت...اعترافات آیت الله کاظمینی هم تکان دهند است...چه بر سر این مرد آمد است که اینها را گفته؟

پ.ن:برادر نازنینم...این روزها هر کجا که هستیم یاد تو همراهمان است و سخت در انتظار آزادیت هستیم....

پ.ن: دوستانمان در اطلاع رسانی یاری کنیم...

پ.ن: روزهای سختی است باورم کن...سخت بود...همه چیز سخت بود حتی سخن گفتن...کاش روزی بتوانم در  چشمانت خیره شود و حرفهایم را بگویم دوست من...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد 1386ساعت 12:56 توسط ح| 12 نظر