X
تبلیغات
رایتل

خسته و بی حوصله تر از همه ی دنیا نشستم توی تاکسی. طبق معمول چشم دوختم به خیابونا و سرم و تکیه دادم به شیشه. تو حال هوای خودم بودم و اردیبهشت رو برای خودم معنی می کردم که صدای اشک های خانم محترمی که کنارم نشسته بود و دلداری خانم کناریش به زور من رو از مرور همه ۲۱ سال گذشته زندگی ام بیرون کشید .

- شش ماه که عقد کردیم . ولی هیچ در هیچ . انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده . هیچ چیزی در وجودم تغییر نکرده . هیچ تعهدی بهش ندارم. البته تا تعهد رو چی معنی کنی. تعهد فقط جسمی نیست . روح من، سرکشانه به هر کجا که می خواد پرواز می کنه و به هر کسی تعلق داره جز به مانی .

اشک می ریخت و برای دوستش از روزهای خسته کنندش در کنار همسرش تعریف می کرد و دوستش صمیمانه سعی می کرد آرومش کنه...

- تو نمی خوای آدم بشی؟ مگه مانی رو خودت نمی خواستی؟ مگه یکسال با هم دوست نبودین؟ خودت به خانوادت معرفیش کردی . خودت با همه چیزش ساختی و همراهش شدی. بس کن دختر. با خودت و زندگی ت بازی نکن. مانی را به بازی نده. خیانت فقط این نیست که بری با مرد دیگه یی بخوابی! فکر کردن و حرف زدن در مورد مردهای دیگه هم خیانته ! تو باید به همسرت تعهد داشته باشی .

-دوسش نداشتم...

ممنون آقا پیاده می شم. دیگه برای قابل تحمل نبود . تصور اینکه دختری به این جوونی بدون عشق و علاقه ازدواج کرده باشه برام درد آور بود. قبل از پیاده شدن خیلی آروم گفتم:

عشق تعهد می آورد هم جسمی و هم روحی ولی تعهد، عشق نمی آورد. سعی کن همسرت رو دوست داشته باشی .زندگی بدون عشق مرگ آوره....

مابقی راه رو تا خونه پیاده گز کردم و به دختری فکر می کردم که بعد از یکسال دوستی هیچ علاقه یی به دوست پسرش نداشته ولی خواسته که همسرش باشه و حالا هم هیچ علاقه و کششی نسبت به همسرش در خودش حس نمی کنه .این زن هیچ تعهدی در خودش نسبت به اون نداره و به راحتی به مرد دیگری فکر می کنه...

همه تنم یخ کرده بود. از این همه جنایت . گاهی آدمها ناخواسته بدترین جنایت ها رو مرتکب می شن ! کاش کسی بود و بهشون می گفت که جنایت فقط آدم کشی نیست ، تجاوز نیست ...

 

نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت 1387ساعت 11:33 توسط ح| 2 نظر