X
تبلیغات
رایتل

روزهایی که تموم نمیشه و تصمیمی که من درش نمی تونم مصمم بشم... باید تصمیم بگیرم ، یه تصمیم عجیب ... باید فکر کنم. یه فکر اساسی. برای خودم. برای روزهام. برای همه لحظه هام ... باید خودم باشم. باید باز هم اول باشم نه آخر صف نظاره گر بقیه...


این روزها، روزهای عجیبیه. حالم خوش نیست. اصلا خوش نیست. این معده لعنتی باز هم بازیش گرفته بود... از روزی که آقاجون رفت بازیش گرفت... حالا شاید یکم بهترم ولی هنوز حال روحم خوش نیست... خیلی وقته حال روحم خوش نیست...


زندگی این روزها، زندگی عجیبیه. خیلی عجیب... هیچ کس از روزهای من سردر نمی اره. هیچ کس نمی فهمتشون... و من دوستشون دارم خیلی زیاد...


درسته که این روزها خیلی تنهام ولی مهم نیست. مهم نیست که همه آدمهای اطرافم رفتند ، مهم اینه که اون آدمها برای رفتن اومده بود...من هستم و فقط همین مهمه....................................................................................................................


آدمهای ترسو همیشه می ترسند و از دست می دهند و من چقدر خوشحالم که از دست ندادم هیچ چیز زندگی ام رو... این روزها رو دوست دارم خیلی زیاد

نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور 1389ساعت 11:40 توسط ح| 0 نظر